عشق ،دایناسور بود ( عشق رو درست بنویسیم نه درشت )

گفت : معشوق حقیقی کسیه که بشه تو نگاهش غسل کرد !

جواب داد : عشق رو درست بنویسیم نه درشت

گفت : بعضی مواقع آدم تو یه قطره نگاه غرق میشه

جواب داد : بعضی ها دلشون عینک می خواد نه چشمشون

گفت : بعضی ها تو اعماق دل آدم فرو میرن اما ریشه نمیکنن

جواب داد : قلب بعضی ها خیلی جا داره

گفت : دوست داشتن واسه قلب یه وظیفه ست نه یه حق

جواب داد : بعضی ها عشق رو نمی فهمن فقط حفظ می کنن

گفت : قلب همیشه از عقل سبقت میگیره چون دائما در حال بوق زدنه

جواب داد : عقل ، پلیس راه  دله !

گفت: واسه رسیدن به انتهای عشق باید قاف روفتح کنیم !

جواب داد : اگه قلبی رو نتونستیم فتح کنیم واسش فاتحه نخونیم

گفت : عشق نور پسنده ، نذاریم بره زیر سایه عقل

جواب داد: عقل ، چراغ دله !

گفت : وقتی دو تا عاشق نمیشه به هم برسن این عشقه که متضرر میشه !

جواب داد : عشق بعضی ها مثل مجسمه می مونه ، قشنگه ولی رشد نمیکنه

گفت : اگه باند پرواز نیستیم حداقل باند زخم باشیم

جواب داد :به شرطی که عشق خودمون رو زخمی نکنه !

گفت : عشق شوالیه ی سپاه محبته !

جواب داد : فرمانده کل دیوانگیه !

گفت :عشق خلاف نیست ، وگرنه جریمه داشت

جواب داد:   عشق قانونه ، روزگار ، روزگاره خلاف بازیه !

گفت : عشق پرندست ، رو شاخه ی بعضی درخت ها می خونه !

جواب داد : عشق دایناسور بود ، منقرض شد !!!

 

برداشت شده از صفحه بازتاب خوانندگان مجله همشهری جوان اثر آقای رجبعلی محبی (با تغییر)

/ 33 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

راستی! میتونی نقاشیتو بزاری توی وبلاگت! [شوخی]

Nasser

حدود بیست سال پیش با یکی‌ از دوستام حرفم شد و به شوخی‌ بهش گفتم "امیدوارم عاشق بشی‌ ولی‌ به عشقت نرسی"، باور کن دروغ نمیگم و حدود یک سال بعد همین اتفاق افتاد! هنوز هم با هم دوست هستیم ولی‌ خیلی‌ عجیب بود. ( پدر عشق بسوزد که مرا عاشق کرد ) [دلشکسته]

Nasser

حدود بیست سال پیش با یکی‌ از دوستام حرفم شد و به شوخی‌ بهش گفتم "امیدوارم عاشق بشی‌ ولی‌ به عشقت نرسی"، باور کن دروغ نمیگم و حدود یک سال بعد همین اتفاق افتاد! هنوز هم با هم دوست هستیم ولی‌ خیلی‌ عجیب بود. ( پدر عشق بسوزد که مرا عاشق کرد ) [دلشکسته]

حسن کچل

سلام. آره عشق منقرض شد دیگه .فقط پول حرف اول رو میزنه!

سپهر نصیری

سلام ساچمه [گل] ممنون که بهم اهمیت دادی . در مورد سفر نامه باید بگم که خودم میدونم که از حوصله خارجه که همش رو بخونی . راستش چون صرفا خواستم که جزییات رو بنویسم و خواننده رو با خودم همسفر کنم طولانی شد . همونطور ی نوشتم که اتفاق افتاده بود . نمی تونستم به یه داستان هیجان انگیز تبدیلش کنم . چون یه خاطره بود . خیلی حرفهایی که بین من و یارانم زده شد از حوصله دیگران خارج بود و اونها رو حذف کردم . خواستم که این سفرنامه که در وبلاگم منتشر کردم پیش در آمدی باشه واسه اعلام حضورمون . کلا ما گروهی هستیم که سبک رزمی خودمون رو با نوعی جهان شناسی با کمک فلسفه های شرق دور ایرانی و اسلامی تلفیق کردیم . و اون رو از محیط بوجین کان دوجو یا محل تمرین به طبیعت و محیط های واقعی برده ایم . هدف ما تقویت جسم و روحمون بطور همزمانه .

سپهر نصیری

بهر حال طریقت سختی رو انتخاب کردیم . برامون دعا کن که موفق بشیم . هدف ما تربیت شاگردهاییه که هنر شمشیر و رزمی شرق رو با تعالیم اسلامی به همراه فرهنگ آریایی و اصیل ایرانی فرا بگیرند . شمشیر هاشون رو در نیام پنهان کنند و فقط در جهت رضای خدای یکتا و برای ایران بزرگ از اون استفاده کنند . راه سخته و لی ما در پی آن هستیم که مردان این راه بشیم . [لبخند]

بانو اریانا

کاش به جای اینکه انقدر سنگ عشق رو به سینه بزنیم سعی می کردیم صداقت رو ترویج بدیم

shaghayegh

eyval kheili paye bood