مترو . تهران _ کرج . فرودگاه . خونه ی عزیز . تولدم مبارک !

ساعت 5 صبح ..شوت میشی پایین  همون جا وسط میدان  صادقیه !...اوووووووووف تا ایستگاه مترو باید پیاده بریم  یه ریختی هم داری عینهو  ادم فضایی ها

اخجون رسیدیم ...یکی دم گوشت نق میزنه ..مجبوری تا سرویس بهداشتی همراهیش کنی . همین که پات  به محل باز میشه ..قرجخق...اه له شد ...چه عظمتی هم داشت . له شدش قد یه بشقابه !

ایستگاه مترو ..اولین موجود وحشتناکی که باهاش طرفی پله برقیه! ..از دور من اینو ببینم چار ستون بدنم میره رو ویبره !!!...ماییم دیگه از تاریکی و تنهایی زیاد نمیترسیم ولی از پله برقی زیاد می ترسیم!

مترو ...مثل همیشه مترو تهران _ کرج  بو میده ..پلاستیک ؟؟...به هر حال توی یک واگن فقط من بودم و مامان و پدی ( خواهر مکتشف !) و یه سه چهارتایی آقا ..معدت داره می پیچه !( اساسا این کارشه )

ایستگاه چیتگر ...یه پسر قازقولنگ و  عینکی و .. اینا همسایگیت میشینه ...معدت وضعیتش بد تر میشه !

خواهر مکتشف خفم کرده ...:<< باید مقاله منو تایپ کنی ها >>

رسیدیم ..تو بلند گو میگه ..من و مانی ( مامانی بزرگسالانه!)و مکتشف می پریم پایین .. انگار بهت حمله کردن یه جمعیتی در حال دویدن هستند به طرفت ..سلاح هاشون هم کیف و گوشی موبایل هاشونه ..مانی به دادم رسید کشیدم کنار وگرنه مثل همون سوسکه ..قرجخق..

این کامپیوتره شونمو ترکونده ..تاکسی ..آزادگان؟ می پاشیم بالا ... راننده تاکسیه همینجوری صحبت میکنه ...روابط اجتماعیش زیادی قویه !..خیابان طالقانی بازشوت میشی پایین ..دیگه کاملا رسیدی ..عزیییییییییز دلم برات خیلی تنگ شده !

یه سارفون بنفش با روسری بنفش ..روی مبل نشستی و پاهاتم رو هم انداختی ..نامزد یکی از پسر خاله ها می پرسه این بنفشه کیه ؟؟!!..رویا دختر کوچیکه خاله فلان ..میخواد کلاس بذاره ..تو دلم میگم حقا که زیاد تحویلت نگرفتم ..دختره ی پر افاده دماغ عملی..تو اگه من رو نمیشناسی چرا اول با به به چه چه سلام میکنی و دست میدی ؟؟

یهو یکی از پسر خاله ها می پره وسط یه عالمه جوراب کثیف دستشه ...پرت میکنه بین ما ...داد میزنه اینم گاز فلفل پراکنده بشین !! ....اون یکی با اتکلان وسط همه پیس میزنه میگنه گاز اشک اور !..همه داریم میخندیم ...همه شعار میدن ..<< یه هفته دو هفته  ( ) حموم نرفته ...پلیس زد شورش این ( )  رو بشورش >> ...از این جمع فقط دو نفر نظرشون متفاوته ..هیچ استدلال قانع کننده ای هم ندارن تو بحثاشون ..کلی اون شب میخندیم ...

 ساعت 4 صبحه ... خواهر مکتشف هی مقاله ترجمه میکنه  من تایپ میکنم ..پشه ها وقتی من میام کرج حسابی دلی از عذا در میارن ..حساسیت دارم ..دستم بدجور ورم کرده ..

فردا توی فرودگاه..سرم درد میکنه ..ریختم ناجوره چشمام به زور بازه  ..در گوش عزیز میگم << یادت نره اون دعا ویژه رو برا من بکنی ها >> ..می خنده میگه باشه .....میگه شرط داره ..میگه باید حجابت رو خوب کنی ..میگم الآن که خوبم عزیز ..میگه آره الآن آره ولی همیشه اینطوری باش ..چشم.. تو دلم میگم خوش به حالش که میره مکه

تو ماشین ..ظهر ..جاده  .. اقا نیکان دست از سرت بر نمیداره ..در حین کشتی در داخل ماشین دوبار با کله رفت تو ابروم ...ورم کرده و درد میکنه !

خونه ... شوکول سوال پیچت میکنه ..چه خبر ؟؟؟؟

بابا می پرسه خوش گذشت؟؟...شیرین بازی : بدون شما نه ..میزنه پشت کمرم میگه : جون بالا اومده !!

هندوانه میخوری میخوری میخوری میخوری تا وضعیت ناجور معدت یادت بره !

امشب تولدمه ... 15 سال گذشت ...

/ 19 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Nasser

[گل][هورا][هورا][هورا][گل] [دست][دست][هورا][هورا][گل]

Nasser

man age jaaye tu boodam oon haft nazare avali ro hazfeshoon mikardam chon maloomeh ke aslan posteto nakhoodan va alaki nazar midan va dar asl daaran vaase bloge khodeshoon tabligh mikonan

لیلا

من به یک احساس خالی دلخوشم من به گل های خیالی دلخوشم در کنار سفره اسطوره ها من به یک ظرف سفالی دلخوشم مثل اندوه کویر و بغض خاک با خیال آبسالی دلخوشم سر نهم بر بالش اندوه خویش با همین افسرده حالی دل خوشم در هجوم رنگ در فصل صدا با بهار نقش قالی دلخوشم آسمانم: حجم سرد یک قفس با غم آسوده بالی دلخوشم گرچه اهل این خیابان نیستم با هوای این حوالی دلخوشم

لیلا

يك نفر هست كه از پنجره‌ها نرم و آهسته مرا مي‌خواند گرمي لهجه باراني او تا ابد توي دلم مي‌ماند يك نفر هست كه درپرده شب طرح لبخند سپيدش پيداست‌ مثل لحظات خوش كودكي‌ام‌ پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌ يك نفر هست كه چون چلچله‌ها روز و شب شيفته پرواز است توي چشمش چمني از احساس توي دستش سبد آواز است يك نفر هست كه يادش هر روز چون گلي توي دلم مي‌رويد آسمان، باد، كبوتر، باران‌ قصه‌اش را به زمين مي‌گويد

لیلا

میشه الان بگم تفلدت مبارک ؟! [هورا][هورا]

مانا

سلام رویا جان [گل] تولدت مبارک [هورا] [دست] خوبی؟ خیلی خوب توصیف کردی مثل همشه باحال بود خوش باشی [گل]

shaghayegh

aval tavalodet mobarak. dovom veblaget alie . sevom movafagh bashi azizam. 4om yek khabari ham az ma begir.

babak

بچه چرا خالی میبندی تازه رفتی تو 15 نه 15 گزشت خط آخر رو اصلاح کن فکر کنم متولد 73 میشه 15 سال نه 16 دختر خوب میشه عین پینوکیو ها خالی نبند ولی خدایی به جز خط آخر با کل مطالبت حال کردم عالی بود کلی خندیدم خاطره ی خوبی بود یه چیز تو هم کپ منه منم تابستان ها پشه های خونمون فقط شام شبشون تو تاریکی منم .نه دور از شوخی من به این پستت نمره ی 20 میدم منهای خط آخر[دست]