!اسفندی منو نکش

آقا ما یه دبیر فیزیک داریم اینقدر این بشر جل هستش آدم در عظمت این جلیتش میمونه!!!! این اصلا از همون اول زنگ که پاش به کلاس ترکیده ما باز میشه میزنه تو خط لودگی تا اون آخر کلاس که با زور شوت و اردنگی میندازیمش بیرون.

اما.....

من ازش میترسم(!)  چون در عین اینکه بسیار لوده و بی چارچوب هستش خیلی هم خشنه!اونم چه خشانتی!!!!

یه روزی از همون روزای اول که ما باهاش کلاس داشتیم من رفتم جای این نشستم یعنی روی صندلی دبیر اون روز هر دو کلاس پایه اول باهم قاطی بود و  از در و  دیوار این کلاس دانش آموز آویزون بود. اینم وقتی وارد کلاس شد وقتی جای پرشدش رو دید به عامل پریشن (poration ) که بنده بد شانس باشم یه نگاه بد کرد  منم که  گردنم 90 درجه به طرف بالا خم بود داشتم به چشمای خشنش نگاه میکردم ...این گذشت. اساسا این موجود دراز و خشن روی این که وقتی داره فک میزنه و درس فیزیک رو به بچه های نفهم ما ( آخه اساسا بچه های ما مخ هسته ای هستن ولی آمریکا با موشک زدتشون !)میخورونه و وقت رو همینجوری گولی گولی تلف میکنه ،کسی گوش نده یا حواسش تو کوچه باشه، خیلی خیلی حساس تشریف دارن (ناز بشه!)و یهو دیدی شدن خشم اژدها ... چشمتون هرگز روز های به بدی روز های ساچمه که محور درگیری با جواد منسبی راننده یا خشم این آقای اسفندی میگذره نبینه ما این مداد نکی (اتد) پکیده ی و {..} و {..} افتاد زیر این صندلی و از اونجایی که ما همگی تو حلق همدیگه جا اختیار کرده بودیم به مشقت میشد این مداد رو از اون زیرا در اورد ما هم که سادیسمی خم شدیم اون زیر میرا  این رو در بیاریم این چنان چشم درشتی خفنی  به ما کرد که ....تمام وجودم در اون لحظه رفت رو ویبره ،بدنم یخ شده بود و فکر میکنم رنگم هم  پریده بود و سریع اومدم بالا و سرم انداختم پایین و به اون چشماش فکر میکردم و صحنه ای که چقدر ترسناک بود و خیلی برامم گرون تموم شد که بی جهت باب یه اتد زپرتی چنین نگاهی به من کرد ...وای خدایا  خیلی بد بود  بغض تو گلوم بود ،دوست داشتم از کلاسش فرار کنم .

قبلا تجربه از این نگاه های عمیق و عصبانی آقایون داشتم و هر بار از شدت ترس تا فرداش با هیج مذکری کلام باز نکردم .بعد از این قضیه هم از اونجایی که ساچمه موجودی نکته بین و عبرت گیریه تصمیم گرفتم وقتی در کنار آقایی هستم رو نروش نباشم چون اولین چیزی که تو این نگاه ها آسیب میبینه روحیه پوست پیازی جنس ضعیف یعنی منه!..آقا شما مذکر ها چقدر میتونی سنگ دل باشید ؟!! دلتون میاد ؟!!

اصلا برا چی دبیر مرد میارن برای ما که اینقدر هم خشن باشه ..چرا به روحیه ظریف ساچمه فکر نمیکنن؟؟!!..آخه ساچمه هرچه قدر هم خشانت نشون بده باز همون خشم پشه است ولی آخرش که این روحیه ضخامتش از پرده گوشم کمتره ؟؟!!..هان؟! هان؟! هان؟؟!

سر این چند تا کلاساش هم وقتی داره برای بار شونصدمین بار یه مبحثی رو توضیح میده منم رو میارم کشیدن صور قبیحه روی نیمکت و یه سری جنگولک بازی های زیر پوستی و اینم به وضوح حرص میخوره ... اینقدر حرص بخوره که بترکه!...بعد از کلاس هم دوستام بهم میگن جون ما گوش کن که اینقدر وقتی داره درس میده حواسش بهت نباشه و بد بهت نگا کنه به خدا ما هم میترسیم ها !

درستش میکنم!!!!

/ 34 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا

مگه قرار نشد هروقت آپ کردی خبر کنی [عصبانی] حالا عیبی نداره به اندازه کافی معلمتون خشانت به خرج داده خوب بود مثه همیشه [قلب] راستی امروز تولد داداش شلمانم ها [هورا]

صفا 30 تی کرج

سلام .اگه دوست داری وبلاگت پیشرفت منه بیا تو جمع ما اول ما رو با اسم صفا 30 تی کرج لینک کن بعد خبر بده با چه اسمی لینکت کنیم

محمد

سلام. اول متنت با حال بود و من رو جذب کرد. اما اون رو تا آخر نخوندم.به این علت که از علائم نگارشی استفاده نکرده بودی. فکر کنم با معلم زبان فارسیتون هم مشکل داری.

ania

مرسی میای پیشم یکم اوضام روبه راه تر شده میتونی چیزی بگی....نمیزنم زیر گریه.....[لبخند]

ania

مرسی میای پیشم یکم اوضام روبه راه تر شده میتونی چیزی بگی....نمیزنم زیر گریه.....[لبخند]

ania

مرسی میای پیشم یکم اوضام روبه راه تر شده میتونی چیزی بگی....نمیزنم زیر گریه.....[لبخند]

ania

wow.... چه خشانتی... ببین چیییییییی هست که ساچمه جون من ازش می ترسه....... جلل خالق.....وا مصیبتا.... یا ابتا...

آتریسا

آخی... ساچمه منو ناراحت کرده ... ولی عزیزم عوضش یواش یواش عادت می کنی چرا که بعدها مقاوم تر میشی[زبان][ماچ] .. راستی بگم نوشته هات خیلی ناز شدن ..بگردم برا جیگرم که داره بزرگ می شه[گل]