FOR MY LOVELY GOD


کوچولوی شما ..

این داستان واقعیست!

انگار حسابی معتاد شدیم اصلا نمیشه!!!!...به جون خودم شدنی نیست .....بد بخت این معتادها که ترک مواد می کنن چه زجری می کشن....خفن اسیرش شدیم ...جون تو  بد چیزیه!

من و فشفشه یه دو سه روزی خود درگیری داریم میخوایم ترک کنیم!!ولی نمیشه لعنت بر من که اولش فشفشه رو تا به این حد معتاد کردم ! حالااون بد تر من ترک کن نیست!

من فشفشه اولش روزی 60 گرم میزدیم اما کار کم کم رسید به 120 تا جایی که بوفه مدرسه چیز(همون لامسبی که کار مارو به این جا کشوند!)دیگه توش پیدا نمیشد !....دیگه هرکی بهمون میرسید ما رو تو اون وضع نارنجی میدید یه نگاهی میکرد و باکنار  دستیش پچ پچ میکرد ...معلم ها دیگه اونطور که باید با هامون رفتار نمیکردن فشفشه میگفت ساچی تابلو شدیم ناجور! منم بهش میگفتم بیخی  بابا بزن بریم فضا!..سر کلاسم که یا نشه بودیم یا خمار ....هر ساعت کلاسی 67 بار ساعتامون رو نگاه میکردیم که کی زنگ تفریج میخوره بپریم بساط رو بچینیم باهم بریم فضا! مدرسمون که تموم میشد توشه پر میکردیم بریم خونه بعد برا جا خالی کردن از فشار های گیر دادن ها و  پول ندادن پدر و غر های شوکول هیستیریک  بزنیم بریم یه مدتی کره ی ماه با فرشته های خدا خوش باشیم!!( برای مثال شوکول همین الآن داره میگه بسه آهای دختره ی {...}و {...}و {...} از این نت بی در و پیکر میپری بیرون یا بیام چپت رو راست کنم؟!!!..ماشالاه خیلی بی عفت کلام سخن میگه !)......داشتیم خفن مریضش میشدیم که یهو اون روز لعنتی اومد:

فشفشه هراسون اومد طرفم: جون من ساچی نگا کن قدم اصلا رشد نکرده به خاطر همین چیزیه که گرفتارشیم بیا ترک کنیم راحت شیم به خدا ما جوونیم میخوایم زندگی کنیم!

من: چی شده با مرام ؟؟!

فشفشه: ساچی به موهات نیگا کن ...از اول سال که کوتاهش کردی زیاد رشد نکرده همش اثرات مضر این چیزه!

من با غمی چندان سنگین به موهام نگا کردم : راست میگی من و تو الآن تو سن رشدیم !

هیچی با همون وضعیت نارنجی به هم قول شرف دایدم که دیگه چیز مصرف نکنیم تا جایی که فهمیدیم ممکنه در اثر مصرف بیش از حدش دریچه کاردیا و پیرور معدمون بپکه و موهامون از رشدش کم شه و قدمون رشد نکنه!!و نمکش توی کلیمون رسوب کنه و سرطان بگیریم که برمیگرده به همون وضعیت معدمون و عوارض پوستی( که بزنم به تخته تو این مورد عمل نکرده!!)و در آخر میمریم!!!!!..به همین سادگی زندگیمون از بین میره و یه مخ هسته ای دیگه ( اینجانب ساچمه!) تلف میشه و زندگی از  دست رفته ی من مساوی با سودی که از فروش این چیز رفته تو جیب مدیر تولید کارخونه چیز و اون اصلا براش مهم نیست که چه بلایی داره سره هزاران نو جوون و جوون و کودک ساده و بی پناهی میاره که فقط نیارمند آرامشو یه گولی تفریح اند و این مدیر مدرسم که تا حدوودی سودش تو جیب خودش میره حاضر نیست مارو از این وضعیت نجات بده و اون مسوول بهداشت فقط حرف میزنه که نخورین و نکنین اینا واسه شما بده ...یه مشت صحبت های کذایی در صورتی که کاملا ما میدونیم اون مسوول بهداشت هم دستش با مدیر تو یه کاسس و لی از ترس انضبات حرفی نمیزنیم و زندگیمون رو در راه پر کردن جیب اون ها و در رفتن از  سخت گیری های بیش از حد معلم ها فنا میکنیم!

 پفک( !!!!!) این همون سم خوشمزه ای که مارو به این وضعیت اسف بار کشونده ...حلالمون کنید

 

   + آیور ک.ع - ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۱