FOR MY LOVELY GOD


کوچولوی شما ..

شغل

 

پدرم آروم توی گوشم گفت :

دوست داری در اینده چه کاره بشی ؟

 

  گفتم : « دروغ گو »

 

با خنده گفت : دختر ها نمی تونند رئیس جمهور بشن! 

   + آیور ک.ع - ٢:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱

من رو ببخش بابا!( نامه ای به پدرم )

اون روز بابا هوا گرم بود ..ترق توروق ..نزدیک ظهر بود ..ترق توروق ..مادری داشت خونه رو مرتب می کرد .وسط حال خونه ولو بودم .مثل همیشه تاکله ظهر  تنها کسی بودم که می خوابید .مادری حرص می خورد ،می گفت شلختگیه . تو هم آروم از کنارم رد می شدی ؛ صدام میکردی « رویا خانوم ..خانومی » . تو دلم میگفتم « اه ...»..می رفتی و میومدی ؛ یه نیم ساعتی همون دور و برا میگشتی . دریغ از یه تکونی که به خودم بدم . کمکی عصبانی می شدی ؛ «تنبل» ، نثارم کردی!...« باز صبح شد و گند زدن به روزم » ..عصبی با غرغر از جام بلند شدم ، هوا گرم بود . بالشت رو بر داشتم و ملافه رو چماله کردم ؛ پرت کردم توی کمد رختخواب ها . تصمیمات همیشگی ، زمزمه ی زیر لبی : « گور پدر کولر از فردا تو همون اتاقم می خوابم ».. گرفته روی مبل لم دادم ، خواهرم آروم توی گوشم گفت « یه ذره کمتر بخواب » ....برای چند لحظه از همه ی افراد خونه بدم اومد .   به اتاقم رفتم ..پناه گاه همیشگیم ..پای پله ها ایستادی ، صدام میکردی ..با مهربونی « رویا ..رویا خانوم ..»..داد زدم « بابا اینقدر من رو صدا نکن ..اه.»..شرمندم بابا به خاطر لحن اون موقع معذرت می خوام ... بی خداحافظی رفتی و من هم تا ظهر  با گرمای طاقت فرسا توی اتاقم سر کردم . کلافه ..حوصله کاری نداشتم ..کسل کننده بود .

از قفسم بیرون اومدم ..نهار ..دلم قاروقور میکرد ...بوی غذای خاصی نمیومد ..این دفعه مادری بود که متحمل غر غر های من می شد ....همیشه به خاطر اخلاقم متاسفم .

اروم آروم ..صدای قدمت هات توی راه رو میومد ..همیشه متوجه اومدنت بودم ..می شمردم ..سه قدم ، دو قدم ، یه قدم ..خسته ..داخل شدی ..بی حوصله سلام دادم ..شاید به نظر میومد که اصلا منتظرت نبودم ..«سلام دختره بابا!»..بی توجه و کلافه از کلامت عبور کردم ..

پای تلویزیون اخبار میدیدی. با حرص به صفحه تلویزیون خیره بودم. بیخیال پدر و فرزندی توی دلم حسابی از دستت شاکی بودم ..بدون هیچ بهانه درست و حسابی ..من رو واقعا ببخش بابایی..من خیلی بچه ام  و نادون !..خسته بودی و برای هر دومون چایی   خواستی ..بی مهری .. بی حوصلگی ..لیوان چای رو دستت دادم و از کنارت رفتم ..متوجه نگاهت بودم ..ناراحت شدی . تنهایی و تخت خوابم رو به یه ساعت کنار بابا یی نشستن ترجیح دادم..

عصر   شد ..خوابیده بودم..حالم بهتر   شد ..از عصبی بودن فکر گندیدگی روزم خبری نبود . اگر با خواهرم بحثم نمی شد همیشه اوضاع خوب پیش می رفت.

کنارت نشستم . سلام ساده دادی . با هم سریالی که دوست داشتم دیدیم . چیزی نخوردی . تا آخر کنارم آروم نشسته بودی . منتظر بودم   ..حرفی ..ناراحت بودی؟!..صدات کردم : « بابایی ..بابا »

با مهربونی برگشتی و گفتی:

_ «جون بابا دخترم ؟»

با کلامت ذوق کردم ..همیشه روحت بزرگ بود ...توی دلم گفتم : « من رو به خاطر همه ی بی لیاقتی هام ببخش بابا »

_ « چای نمی خوای بیارم ؟ »

 

-------

و فردا هم مثل هر روز ..به خاطر همه بچگی هام ..بد اخلاقی هام ..بی لیاقتی های هر روزم منو ببخش بابا

هر شب با تمام وجودم حس می کنم   که چقدر دوست دارم

 

                                                                                  روزت مبارک

 

                                                                                                 تقدیم روح بزرگت

                                                                                                دختر بابا ..« رویا »

 

 

   + آیور ک.ع - ٢:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٥

خوشحالی ادامه دارد!( تست میزان نشاط روحی)

توضیحات: تست زیر رو میدی اگه امتیازت بالا شد خوشحالی اگه بالا نشد غصه نخور ایشالا دفعه ی بعد!

نظرتون در مورد هر جمله رو باید بگید

گزینه الف 1  ب 2 ج 3 د 4 امتیاز

1)من اساسا ادم خوشحالیم :

الف)خوب خوشحالم دیگه   

ب)همه میگن  

ج)من اثاثاً آدم خوشحالیم ...می فهمی که ؟

د) اساس،پایه، بین و بیخ نمیخواد که.. من آدم خوشحالیم !

2)احساس می کنم آینده سرشار از امید و خوشحالیه :

الف)آینده فقط تا 4 سال دیگه سرشار از امیده و خوشحالیه

ب)آینده از 4 سال پیش به مدت 8 سال سرشار از امیدو خوشحالی بود

ج) 4سال دیگه می فهیم که آینده الآن چقدر سرشار از امید  و خوشحالی بوده ..

د) رو نمودار گذشته ، حال ، آینده سرشار از امید و خوشحالی میشه !

3)در مجموع از همه ی زندگیم راضی ام :

الف)در مجموع از 4 سال زندگیم راضی ام

ب)در مجموع از 4ماه زندگیم راضی ام

ج)من از این زندگی کوفتی ناراضی ام

د) من طلاق میخوام !

4)احساس می کنم بر تمام جنبه های زندگیم کنترل دارم:

الف)میشه شما از این احساس ها نکنی؟؟

ب)خیلی احساساتی هستیا!

ج)به خاطر همین احساست که رو بعضی از جنبه ها کنترل دارم

د) بی جنبه !

5)احساس می کنم زندگی سرشار از دلگرمی و تشویقه:

الف) احساس نکن بابا  

ب)زندگی سرشار از تشویقه ولی دلگرمی نه !   

ج)زندگی سرشار از نموداره که نمیدونی از کودوم طرف بخونی ! 

د) زندگی فقط تا 4 سال دیگه سرشار از دلگرمی و تشویقه ..جون تو!

6)از وضعی که در آن هستم کاملا لذت می برم:

الف)آره بابا خط .فقر اومده پایین چرا لذت نبرم ؟؟

ب)هندوانه گرونه زیاد نمیخورم شب ها لذت می برم

ج)کاملا از وضعیت الآنم لذت می برم

د) خس و. خاشا.کی اینقدر لذت بخشه !

7)همیشه تاثیر خوبی رو وقایع دارم:

الف)همیشه تاثیر خوبی روی وقایع دارد

ب)همیشه تاثیر خوبی روی وقایع داشت

ج)بذارید تاثیر خوبی نیز خواهد داشت

د) 4 سال دیگه نموداراش رو بهتون نشون میدم !

8)من به دیگران علاقه مندم:

الف)دیگران کیه؟

ب)بگم. بگم ؟؟

ج)من به «شما ».علاقه مندم

د) خوب مبارکه !

9)بیشتر با دیگران در جمع  هستم   :

الف)از وقتی هندوانه گرون شده بیشتر در جمع هستم

ب)یه سه هفته ای میشه که  بیشتر در جمع هستم

ج)با  دیگران نیستم ولی درجمع هستم

د) با دیگران هستم ولی در جمع نیستم !

10)همیشه با دیگران شوخی  میکنم :

الف)همیشه با دیگران شوخی می کند

ب)اونم شوخی های نموداری

ج)کلا آدم شوخ تبعیه

د) غلط کردم بابا آدم شوخ تبعیم!

11)همواره با احساس راحتی از خواب بیدار می شوم: 

الف)بیشتر اون موقع که خواب های نورانی می بینم

ب)خواب من عین خیابون های کرج نا همواره

ج)از وقتی هندوانه گرون شده کمتر شبها از خواب بیدار میشوم !

د) از خواب مدتی است که بیدار نمی شوم

12)من توانایی انجام هر کاری را دارم :

الف)می تونییییییییییییییییییییییییییم

ب)من توانایی شعبده بازی دارم

ج)پیشر.فت. اقتصا.د رو واقعا نمی بینی؟؟..حالا می بینی!

د) من توانایی انجام هر کار را روی نمودار دارم !

13)احساس میکنم انرژی بی پایانی دارم:

الف)انرژی هسته ای بی پایانی دارم

ب)انرژِی شعا.ر دادن بی پایانی دارم

ج)تحمل بی پایانی دارم

د) کاش این 4 سال مانند همه ی این ها بی پایان بود !

14)همه ی جهان از نظر من زیباست :

الف)همه ی جهان که نه فقط ایران

ب)ایران نه تهران

ج)تهران با همه ادماش

د) همه که نه فقط یه نفر!

15)احساس می کنم کاملا هوشیار هستم:

الف)اوه اوه اینو خوب اومدی

ب)آره بابا من رای دادم

ج)چی شد که این احساس رو پیدا کردی؟

د) باز تو احساساتی شدی؟

16)همیشه خندانم :

الف)فرزندان ایرانم

ب)خنده های عصبی

ج)خنده های تمسخر آمیز

د) همیشه چای زعفرون میخورم

17)هر نوع تصمیم گیری برایم آسان است:

الف)هرنوعی به جون تو!

ب)حتی از نوع کبرا

ج)کلا تصمیم گیری برایم آسان است

د) آثارش معلومه ها!

18)هر کسی مرا دوست دارد :

الف)ر.ج ایتالیا مرا دوست دارد

ب)ر.ج امریکا مرا دوست دارد

ج)هر کس و ناکسی مرا دوست دارد

د) استغفرالله!

19)همیشه احساس لذت و شادمانی دارم :

الف)الآن احساس لذت و شادمانی دارم

ب)4 ساله که احساس لذت و شادمانی دارم

ج)علاوه بر لذت و شادمانی احساس دیگه ای هم دارم

د) احساس خریت!

   + آیور ک.ع - ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٠

مترو . تهران _ کرج . فرودگاه . خونه ی عزیز . تولدم مبارک !

ساعت 5 صبح ..شوت میشی پایین  همون جا وسط میدان  صادقیه !...اوووووووووف تا ایستگاه مترو باید پیاده بریم  یه ریختی هم داری عینهو  ادم فضایی ها

اخجون رسیدیم ...یکی دم گوشت نق میزنه ..مجبوری تا سرویس بهداشتی همراهیش کنی . همین که پات  به محل باز میشه ..قرجخق...اه له شد ...چه عظمتی هم داشت . له شدش قد یه بشقابه !

ایستگاه مترو ..اولین موجود وحشتناکی که باهاش طرفی پله برقیه! ..از دور من اینو ببینم چار ستون بدنم میره رو ویبره !!!...ماییم دیگه از تاریکی و تنهایی زیاد نمیترسیم ولی از پله برقی زیاد می ترسیم!

مترو ...مثل همیشه مترو تهران _ کرج  بو میده ..پلاستیک ؟؟...به هر حال توی یک واگن فقط من بودم و مامان و پدی ( خواهر مکتشف !) و یه سه چهارتایی آقا ..معدت داره می پیچه !( اساسا این کارشه )

ایستگاه چیتگر ...یه پسر قازقولنگ و  عینکی و .. اینا همسایگیت میشینه ...معدت وضعیتش بد تر میشه !

خواهر مکتشف خفم کرده ...:<< باید مقاله منو تایپ کنی ها >>

رسیدیم ..تو بلند گو میگه ..من و مانی ( مامانی بزرگسالانه!)و مکتشف می پریم پایین .. انگار بهت حمله کردن یه جمعیتی در حال دویدن هستند به طرفت ..سلاح هاشون هم کیف و گوشی موبایل هاشونه ..مانی به دادم رسید کشیدم کنار وگرنه مثل همون سوسکه ..قرجخق..

این کامپیوتره شونمو ترکونده ..تاکسی ..آزادگان؟ می پاشیم بالا ... راننده تاکسیه همینجوری صحبت میکنه ...روابط اجتماعیش زیادی قویه !..خیابان طالقانی بازشوت میشی پایین ..دیگه کاملا رسیدی ..عزیییییییییز دلم برات خیلی تنگ شده !

یه سارفون بنفش با روسری بنفش ..روی مبل نشستی و پاهاتم رو هم انداختی ..نامزد یکی از پسر خاله ها می پرسه این بنفشه کیه ؟؟!!..رویا دختر کوچیکه خاله فلان ..میخواد کلاس بذاره ..تو دلم میگم حقا که زیاد تحویلت نگرفتم ..دختره ی پر افاده دماغ عملی..تو اگه من رو نمیشناسی چرا اول با به به چه چه سلام میکنی و دست میدی ؟؟

یهو یکی از پسر خاله ها می پره وسط یه عالمه جوراب کثیف دستشه ...پرت میکنه بین ما ...داد میزنه اینم گاز فلفل پراکنده بشین !! ....اون یکی با اتکلان وسط همه پیس میزنه میگنه گاز اشک اور !..همه داریم میخندیم ...همه شعار میدن ..<< یه هفته دو هفته  ( ) حموم نرفته ...پلیس زد شورش این ( )  رو بشورش >> ...از این جمع فقط دو نفر نظرشون متفاوته ..هیچ استدلال قانع کننده ای هم ندارن تو بحثاشون ..کلی اون شب میخندیم ...

 ساعت 4 صبحه ... خواهر مکتشف هی مقاله ترجمه میکنه  من تایپ میکنم ..پشه ها وقتی من میام کرج حسابی دلی از عذا در میارن ..حساسیت دارم ..دستم بدجور ورم کرده ..

فردا توی فرودگاه..سرم درد میکنه ..ریختم ناجوره چشمام به زور بازه  ..در گوش عزیز میگم << یادت نره اون دعا ویژه رو برا من بکنی ها >> ..می خنده میگه باشه .....میگه شرط داره ..میگه باید حجابت رو خوب کنی ..میگم الآن که خوبم عزیز ..میگه آره الآن آره ولی همیشه اینطوری باش ..چشم.. تو دلم میگم خوش به حالش که میره مکه

تو ماشین ..ظهر ..جاده  .. اقا نیکان دست از سرت بر نمیداره ..در حین کشتی در داخل ماشین دوبار با کله رفت تو ابروم ...ورم کرده و درد میکنه !

خونه ... شوکول سوال پیچت میکنه ..چه خبر ؟؟؟؟

بابا می پرسه خوش گذشت؟؟...شیرین بازی : بدون شما نه ..میزنه پشت کمرم میگه : جون بالا اومده !!

هندوانه میخوری میخوری میخوری میخوری تا وضعیت ناجور معدت یادت بره !

امشب تولدمه ... 15 سال گذشت ...

   + آیور ک.ع - ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٥