FOR MY LOVELY GOD


کوچولوی شما ..

حیف دوستیمون

یه روزی یه نفر محترمی خیلی محترمانه تر با خشانتی وصف نشدنی که نمیدونم ار کجاش یهو زد بیرون  به ساچی لطیف تر از هر جای گل  گفت: نمی بخشمت !!!! عین یه ساقه ی نازک گل رز به  پیچیدم بهش  گفتم چرا ؟؟ جالا به دلایلی به خاطر بنده بهشون توی محفلی خوش نگذشته بود ! نه اینکه من بی تقصیر باشم ولی ایشون هم یه گولی بخشش نداشتن ... اصلا یهو از این رو به رو های ناجوری شد تا میگفتم فلانی جواب که میداد  سی و سه بندم به تنش در میومد !..خلاصه ما خودمون رو به در دیوار هرجا فکر کنین زدیم ولی خوب کلنگ دست ایشون بود یهو کل دنیارو رو سر ما تخریب کردن و یک طرفه انتظارات زیادی از دوستشون داشتن ( این تئوری ها تاثیرات دینی خوندنه ها!)

این رفیق ما فکر میکرد ما بیخیالشیم هیچ موقع هواشو نداریم غافل از خیلی ماجراهایی که برای من اتفاق میفتاد و بازم خیلی بیش از اونی که فکر کنه هوای این دوستمو داشتم فقط خودش رو جای من نذاشت که بفهمه  ..کلا یه دنده همه چیز رو خراب کرد با اینکه تلاش زیادی برای از دل در اوردنش کردم ولی خوب کلا یهو خیلی بد کرد فقط به خودش فکر کرد و بس ! 

دیگه کافیه چقدر نازشو بکشم ؟؟؟ من تلاشمو کردم حالا میخواد با دلایل زپرتیه خودش مارو محکوم کنه میخواد یه ذره از اون غروری که  به قول خودش خیلی بده بیاد پایین..ااااااااااه

ولی حیف دوست خوبی بود با این که از من هیچی یاد نگرفت ولی خیلی چیزای خوبی ازش یاد گرفتم ..خداییش از این دوستا خیلی کمه!

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

قصد خاصی از این مطلب نداشتم آخه داشتم دینی میخوندم درمورد ویژگی های دوست فهمیدم خیلی خوب بوده ..دلم گرفت یهو!

 

   + آیور ک.ع - ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٧

اورجینال بازی

زدم تو خط اورجینال البوم بنیامین 88 رو تهیه کردم 12 تا ترانه و 5 قطعه کوتاه ...قطعه هاش بد نیست و لی کلا این آلبومش به خوبی بنیامین 85 نیست ...بد نبود ( خود بنیامین  که همچین تعریف کردن ما گفتیم حتما این یکی اصلا دنیا دیگه مثلش نداره ولی بعد گوش دادیم فهمیدیم دنیا خیلی مثلش داره ایشون در جریان نیستن!)

البوم احسان خواجه امیری خوبه مخصوصا اهنگ حرومی ..کلی باهاش حال میکنید !

دنبال رمان « دا »  نوشته ی زهرا حسینی هستم  اولین چاپش سال 87 ( پارسال ) هستش ولی طی مدت کوتاهی رسیده به چاپ 64  …موضوعش خاطرات یه دختر توی جنگ تحمیلی ایران و عراق که خیلی درست حسابی طرز له شدن مغز و ابکش شدن  رزمندگان  رو توضیح داده کلا متفاوته .. منم تعریفشو شنیدم هنوز نخوندمش…حالا هی برید رمان های ابگوشتی پریچهر  و اقدس و کبرا و صغرا بخونید اخرش هم به همون نتیجه موشک بازی یا سیستم گرمایشی شومینه کاغذی برسید ( البت خودش کشف بزرگیه ها!)

 امروز رو وقت دارم ول بچرخم چون از فردا باید بشینم توی خونه و فقط فقط مخی به عظمت هسته گیلاس ( همینشم خیلیه!) بترکونم و بازده مخ پروریمون رو در طول یک سال تحصیلی با جلا کاری کارنامه ها به نمایش بگذاریم...ای خدا حتما کمک کن..باشه؟

خوااااااااااب عاشق پدیده ای توی زندگیم به اسم خوابم( اگه پسر بودم میرفتم خواستگارش ..به جون شما!)

یه سرما ی عجیبی خوردم فقط تو محدوده گلو...صدام شبیه ادم فضایی ها  شده!

راجع به اون موضوع چرتو پرت نوشتن منß  به قول یکی از برادر ها چهار دیواری اختیاری می تونی بری یه جا دیگه که فازش با فازت یه جریان باشه ..من دوست دارم خاطرات روزانمو بیام اینجا بنویسم سخنی بود ؟

 

   + آیور ک.ع - ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٥

اندوه

نه چراغ چشم گرگی پیر ؛

نه نفس های غریب کاروانی خسته و گمراه ؛

مانده دشت بیکران خلوت و خاموش ؛

زیر بارانی که ساعت ها میبارد ؛

در شب دیوانه ی غمگین؛

که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد.

 

در شب دیوانه ی غمگین

مانده دشت بیکران در زیر باران ، آه ، ساعت هاست؛

همچنان می بارد این ابرسیاه ساکت دلگیر ؛

نه صدای پای اسب رهزنی تنها؛

نه صفیر باد ولگردی ؛

نه چراغ چشم گرگی پیر .

                                           اخوان ثالث

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

مرگ من آن دم شبی بود

طالب آغوش گرمش ...او ردم کرد

صد هزاران بار خواندمش اورا ولی

با سکوتش مرا بی جان ترم کرد

با نگاه سرد ، دوری  ،خواست من عاشق نباشم

نمیدانست این عشق خاموشش مرا عاشق ترم کرد  ... 

 

اینم متفاوت تر از همیشه خوبه؟

   + آیور ک.ع - ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٢

از خدا می خوام که رأیو نگیره از من

 

عجب دورانی این  دوران شنگولیت ! حالا بگذریم که گهگاهی نمودارمون رو میبرن رو ناحیه سوم دستگاه مختصات!

به تصویب مجلس رسید یا نرسید هنوز معلوم نیست چون گاهی میرسه گاهی نمیرسه ولی فعلا که فک کنم رسیده که 15 ساله هارو هم آدم حساب کنید (البت خداییش ما 15 ساله ها فاز های مختلفی داریم که هنوز درصدی از آدمیت خارجه برای مثال نمونه بارز ساچی رو از زوایای مختلف مورد نظرتون بگیرید :فاز مشنگ ، فاز مست و  ترکیدگی در حد تیم ملی و ... خوب پس زیاد ژس تحویل گیری من رو نگیرید که خودم میدونم الآن چه موجودی هستم!)

 البته یه سری هم هستن که بین 15 تا 18 بال بال میزنن حق رای میخوان ولی آخه لپت رو برم تو اصلا میدونی رای رو با کودوم الف مینویسن؟؟؟ جالا فازت کنکوره و درس و گشت ارشاده یهو به خودت میای میبینی بد شده ها ...بابا 7 میلیون نفری درست تصمیم بگیر!

اگر هنوز به شما ثابت نشده که 15 تا  حالا 17  ساله ها فاز های مختلفی غیر فاز اصلی هرچیزی رو در بر میگیرند و به طور خلاصه نیروی گریز از مرکزشون به طرز فجیعی قویه(!) چند نمونه رای دهنده ها رو از جهات مختلف بررسی میکنیم:

مورد اولی در حال گوش کردن اهنگ با گوشیشون بودند:

ببخشید یه لحظه :

جان ؟ چی شده؟؟! کسی نیگا نیگا کرده تورو؟؟ برم کنم  ادبش؟

دکتره..چی هان نه ..میشه خودتون رو معرفی کنید و سنتون رو بگید؟

سااااااااااااااااااامی....حالا 16

خوب سامی جان  شما کی رو به عنوان رییس جمهور انتخاب میکنی؟

 ... king of 6 /8.. ساسی مانکن

ا مگه ایشونم کاندید هستن؟..ممنون دیگه ملاک انتخابتون رو هم لازم نیست ....!

 

 

نمونه دومی(تو خیابون به یک جای نامشخص داشت نگاه میکرد و یه چیز هایی میگفت!):

خوب خانوم  ر.ک.ع شما فکر کردید که چه کسی مناسبه؟

_ وای خدا مرگم بده چه سریع میرید سر اصل مطلب ..من هنوز بچم .. باید فکر کنم!

بله خوب ولی حالا ملاکتون برای یک انتخاب خوب چیه ؟

_خونه ویلایی و 206 داشته باشه پولدار باشه ...خوشتیپ باشه...

نه دخترم منظورم انتخاباته ریاست جمهوریه؟

_چی ؟؟!  طرف رییس جمهوره؟

نه ببین ما میخوایم بدونیم طرف شما چه کسیه که قراره رییس جمهور شه؟

_ هه..جدا !!؟ یعنی من رو میگیره بعد رییس جمهور میشه؟

چیرو میگیره خانوم؟ کسی قرار نیست شمارو بگیره

_اوا یعنی می ترشم؟

نه اصلا بیخیال ببخشید مزاحمتون شدیم

_چی؟؟ ..آی مزاحم!

 

 

نمونه سومی( شاگرد فروشنده ی یک مغازه ی خلوت!) :

خوب آقای  س.ش  شما چه کسی رو در نظر دارید؟

_سوسانو

بله ؟؟! نه منظورم انتخابات ؟

_آهان منظورتون انتخابات ...  متاسفم من به سوسانو قول دادم!

 

نمونه چهارمی (درحای sms  بازی):

رای دهنده محترم  س.ا  شما به چه کسی و برای چی رای خواهید داد :

_راستش من هنوز نمیدونم ..فکر کنم به آقای م.ح.م رای بدم اخه خیلی آقاست !

وای جدا شما ایشون رو مشناسید ؟ خوب ملاکتون برای رای به ایشون دیگه چی هست؟

_ دوسش دارم!

...!

 

حیف فقط چند روز بعد از 19 خرداد تولد منه ... ولی نمیتونم رای بدم همه ملاک ها توپم واسه رای دادن هدر شد!....

   + آیور ک.ع - ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٩

! فرشته های کوچولویی که فقط بال نداشتن

امروز رفتیم به یک شیرخوارگاه ...جاتون خالی نباشه که روحیمون رو پکوند اساسی!

اول که وارد سالن شدیم  چندتا فسقلی داشتن با روروئک هاشون راه می رفتن و شیطونی  میکردن ،چقدرم ناز بودن !...یه پسر بچه ی تقریبا ٣ ساله هم همونجا از دور انگار نشسته بود و با ماشینش بازی میکرد یه چیزایی هم  با خودش میگفت و بلند بلند می خندید ! کلا بچه شیطونی بود. تند رفتم پیشش که بتونم یکم محبت بهش نشون بدم و باهاش بازی کنم اما تا رسیدم بهش یهو ایستادم و فقط تونستم نگاهش کنم نتونستم برم جلو .. بچه ی بیچاره پا  نداشت و یکی از دست هاشم فقط انگشت اشاره داشت  ..ننشسته بود   . بغض گلوم رو گرفت نتونستم تحمل کنم که پیشش بمونم رفتم طرف دیگه . چشمم افتاد به یک نوزاد چند ماهه شیطون ، نگاه با مزه و خنده ی یهوییش یکم تونست صحنه ای که پیش از این دیده بودم رو از یادم ببره .. عزیزم یه خنده ای میکرد خیلی نمکی و با مزه بود سفید و بلوری با چشمای قهوه ای و شیطون و تا بهش می گفتی قربونت برم غش میکرد از خنده ! با ذوق کردن من بچه های گروه دورش جمع شدن، تو دل همه رفته بود ، هیچکس دلش نمیومد از « بهمن » دل بکنه !..خیلی بامزه بود. بچه های کوچولوی دیگه ای هم اونجا بودن خیلی هاشون هم خیلی خوشکل بودن و تو تختا های بقلی داشتن بازی میکردن چون در حد ١ سال بودن راحت بغلشون میکردیم و البته اونها هم که تشنه ی اینجور محبت ها و رفتن تو بغل یکی بودن محکم می چشبیدن و با جدا کردنشون گریه میکردن!...تا این که رسیدیم به « مژده »  .. یه بچه ی خیلی کوچولو که از حد یه نوزاد نرمالم کوچیکتر بود خیلی ظریف بود و البته نابینا .برای همین اونجا خاله ریزه صداش میکردن .  « مژده » رو از توی جوب آب پیدا کرده بودن !دیدن « مژده » تحمل میخواست دلم نمیومد جلوی این بچه گریه کنم ..دستای مژده کوچولورو گرفتم شروع کردم باهاش حرف زدن می خندید خوشش اومده بود خیلی ذوق کردم که خوشش اومده ولی بیش از این نمیتونستم پیشش بمونم چون ممکن بود هر لحظه جولوی اون فرشته های کوچولو و دلنازک بزنم زیر گریه . رفتیم به یک بخش دیگه یه اتاق که بچه های بزرگتر داشتن بازی میکردن و تلویزیون میدیدن یه سریشو خیلی شلخته و کثیف بودن ولی بغضیاشون خیلی بامزه بودن و به دل می چسبیدن. تا رفتیم تو  یه پسر بچه رو از دور دیدم که کچل بود  انگار خیلی هم عصبانی و ناراحت بود  ، سر وضع ناجوری هم داشت نه از نظرنظافت بلکه سر و صورتش زخمی و تاول زده بود کلا درب و داغون بود طوری بود که که فکر کردم از اون بچه دعوایی هاست ولی وقتی دقیق تر شدم جای زخم ها و خراش ها بیش از ناخن کشی بود به خصوص که بعضی جا ها گوشت تن بچه کنده شده بود  گفتم چی شده کوچولو ؟! یهو سریع اومد طرف من و شروع کرد به کیف من ور رفتن آروم یه چیزی میگفت ..شکلات می خواست ..به من می گفت شکلات بده ..منکه حقی برای دادن چیزی به کسی نداشتم ولی باهاش صحبت میکردم و نازش میکردم و میگفتم  اگه بازی کنی میرم به اون خاله میگم برات شوکولات بیاره ها . بچه ارومی بود ولی حالت کاملا عادی نداشت با غم میگفت: نه من شکلات میخوام ..با بچه های دیگم بازی نمیکرد ..آخری هم به خاطر اینکه بهش شکلات ندادم اسمش رو نگفت.. جالب بود که بچه های دیگه  چون من فقط این یکی رو تحویل گرفته بودم وقتی میرفتم طرف اونا با دستشون من رو پس میزدن! خیلی خیلی حساس بودن و من اصلا متوجه نبودم

دوباره برگشتیم به سالن وسطی .مژده کوچولو بغل یکی از اون مسوول ها بود؛ رفتم جلو شروع کردم با دستاش بازی کردن که یهو مسوول گفت میخوای بگیریش؟ بیا خیر ببینی مال خودت !..از حرفش ناراحت شدم به هر حال با دستام گرفتمش. خیلی کوچولو بود ، محکم بغلش کردم یهو دیدم صورتش می چسبونه به من و انگار خیلی خیلی خوشش اومده بود.. براش لذت بخش بود ...

اسم او بچه درب داغو ن رو از معلمون پرسیدم : سمیرا کوچولو دختر بود که توسط مامانش کتک می خورده مامانش کراکی بوده و جای اون زخم ها و تاول های جای انبر و سیخ های داغی بوده که مادرش به دلیل روانپریشی که داشته  با اون ها بچه رو آزار و اذیت می کرده !

داغون شدم ... 

 

   + آیور ک.ع - ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱۳

!مخ کرمو..با معده پکیده

مخ که نیست از هسته ی یه گیلاس کرموی تلخم به درد نخور تره!   ...بنابراین پردازش های مغزم میگه : دیگر ساچی خانومی هستم  با مخی هسته گیلاسی!( البت ما اصلا هم قصد تقلید از کسی نداریم ..یهو یه چی میاد دیگه!)

باس چند تا  اتفاق خفنو واسه شوما بازگو کنم!( البت الآنه تیریپ یه گوله شده  لوتی.....ایول؟؟!!)

 

  1. ساچی دیگه پشیمونه اخه جماعت دلربای معلم ها الهی فداشون شم همشون یهویی از پشت با خنجراشون بی جدارم  کردن ! ...راس لیست اخراجی های مدرسم!
  2. تو یکی از آزمون های مدرسه  رتبه 5 کشور شدم ( تا چشمتون درآد !)
  3. خیلی مخ ترکوندما ...رتبه 5 کشوری..اااااااااااااااااا
  4. تو یکی دیگه از آزمونام از 45 هزار نفر رتبه 897 شدم...خوبه؟
  5. تو یه آزمون عربی خفن با 87 درصد ترکوندم و بازم اول شدم!
  6. عجیبا و غریبا همه ی اینارو من شدم!؟
  7. واقعا چرا من راس لیست اخراجی هام؟!
  8. نتیجه میگیریم توهم زدم همه اینارو!........!
  9. خوب چی کار کنم نمیتونم ساکت سر جام بشینم!
  10. ا خوب شما منو درک کنین من که نمیتونم همش درس گوش کنم سر کلاس !
  11. حالا من نه بچه های دیگه چی؟ باید روحیشون رو شاد کنم!
  12. فعلا که همه معلم ها باهام قهرن!..خوب قهر باشن...کی ناز اینارو میکشه..اییییییییششش
  13. به نظرتون بیرون انداختن من از مدرسمون ربطی به قیمت پیاز نداره؟! شاید هم بر میگرده به دعوای مایلی کهن و قلعه نویی!..وا کارا خداسا!

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

چند روز پیش یک خبره دلخراش از اخبار پخش شد غافل از اینکه کسی که توی حادثه افتادن درخت مرده از دوستان و هم سن خودم بوده

بیچاره مادرش با دیدن صحنه مرگ دخترش به اون دلخراشی دیوونه شده ..توی مراسم عذاداری کل(kel) میکشید و میگفت چرا گریه میکنید عقد دخترمه ..ای خدا آخه مگه دلارام چند سالش بود؟

 

از اینجوری با فاز غم وصل کردن خوشم نمیاد ولی توی دلم میگم خوش به حال دلارام

 

نفرین خفن کیه که نثار من بیچارس که در طول یک ماه شونصد باری مریضی معده میگیریم تازه رودمم جو گیر میشه پیچیدگیشو بیشتر فر میکنه!

 

ای خدا جای این معده ۴ تا کلیه بهم داده بوده اوضام از این بیریخت تر نبود ..یه گولی محبت و ترحم نثار این بنده مشنگتم بکن جون همون بنده ای که خیلی دوسش داری دیگه!

   + آیور ک.ع - ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱۱