FOR MY LOVELY GOD


کوچولوی شما ..

دلتنگیه خفن

دلم از سوراخ پونز کوچولو تره واسه یکی...اما اصلا متوجه نیست

   + آیور ک.ع - ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۸

قرش بده حالا قرش بده

سلاسیسولوم به برو بچ ترکیده خودمون 

سوت و دست ..ساچمه ساچمه..دست دست

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

مهمون ها : خوشکلا باید برقصن ...

ساچمه در حال قر دادن  : آرامش خودتون رو حفظ کنید آهنگ های بعدی ایشالا ..

 ( جاتون خال خالی رقصیدم اونم چه رقصی!!!)

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

مهمون ها : قر تو کمرمون فراوونه نمدونیم کجا بریزیم .....

ساچمه : منو ببینید ßهمین جا همین جا

خانونما و آقایون میتونید کارتون رو همین وسط انجام بدید_منظورم قره _

( جاتون خالی پریشب یه مجلسی گردوندما!)

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

مهمون ها : شاباش شاباش..

ساچمه : چی ؟؟!! کجا ؟؟ کی؟؟!! کو؟؟!

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

پریشب نومزدنگ شوکول دیوانه بود ..آخی اینم رفت لا بوقلمون های اسکل شده!

   + آیور ک.ع - ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٥

بندری تو لوله خودکار

 تورپوتوتورپوتورتوتو ...قیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ... .قااااااززززززززززززززززززززززززززززززز تورپوتوتو...دیری دیری دی دی ریدی دی دی دی دیری دی دی (!)......این صدای کامی ماست که کمی تا حدودی اندر اندیشه می شوی که هلکوپتره یا رایانه!

گفتی رایانه یاد یارانه افتادم ! گفتی یارانه یاد مجلس نومزدنگ شوکول  افتادم ! ای بابا گفتی مجلس یاد شیلنگ افتادم !....اساسا یاد این جمله افتادم آدم تو شیلنگ شنا کنه بهتر از اینه که ضایع شه اونم جلو یه ملت به چه عظمتی                         Whaaat arrre you saiing??!!

یعنی همون چی می گی؟؟!!

 

 

   + آیور ک.ع - ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٥

ّ!دیوانگی در عین خالگی

شوکول دیوانه به جون آدم بیوفته گاو آهنت سوسکه چه بسا که این نیکان تخص و وروجک با اون ماژوخیسمیتش تو رو گاز گازی کنه اون وقته که تراکتورت میشه موتور گازی! که آله آله ایات !( ترجمش  کردیم، شد: خاله خاله حیاط !)

و این بچه سرتق ما به هیچ مداری هم خط نده و هی مدار مارو هم بی مقاومت کنه که   تابایی تابایی ( تاب بازی !)و دل من که دلش نمیاد برای این جیگر خشانت نشون بده میبردش تا بچه حال کنه !!!(بچه اگه تو این سن حال کنه دیگه عقده نداره تو اون سن حال کنه ...سخنان ساچمه حکیم!_عزیز پرشین بلاگ_)

اما خدا نکنه این تو فاز حالیدن باشه که کمی تا حدودی دیوانت میکنه! تاب رو ولش این بچه از همین الآن اگه بره تو کار ه  صفا میشه ضغرا فوظول 4 ساله ..میفهمی یعنی چی ؟؟!!یعنی بد بختی!!( نمیفهمی دیگه آخه تو که بدبختیایی من رو ندیدی نه درگیری های من با راننده سرویس های جواد منش رو درک کردی نه خشانت بیش از اندازه اسفندیه چش خونی!) ...سوال میکنه:

 آله ایچیه؟؟!آله سرده؟؟!!چرا سرده؟!!چرا بسه؟؟!!چرا .....  آله آیا(رویا ) چرا آله اکیبا تو اوونس؟؟!!....تا سوال های آخرین سیستم :چرا چگوآرا چارچنگولی چکنش چودنی چنگیز چارلنگ رو چلوند؟؟!! یا کی کک  کوکب رو کیکی کرد؟سوسکه سبز سادیسمی ساسی مانکن رو سوسیس کرد؟! یا از اون بد تر بحث سره سوالات علمی این بچه برسه : گردن شته بلند تره یا کشفدوزک ؟!مورچه در سال فعال تره یا آمیتا باچان؟ ملکه موریانه بیشتر بچه داره یا آنجلینا جولی؟!و ...اصلااین بچه با این سن کمش حشره شناس به خودم رفته مخش هسته ای قربونش برم!

به زور غذا و بازی و لولولا ت (شوکولات به زبون نیکانیستی!) میاریمش تو خونه ولی خریت ما اینه که از همون اول خودمون اسم این لو لو لات رو میاریم اینم میشه مار دو پیچ و هی میگه و گریه میکنه لولولات و تا کیف پول آفت زده من رو سوراخ نکنه دندان از جیگر سوخته ما بر نمیداره حالا بیا father  رو خر کن (نکته زیر 15 سال این تیکه رو نخونن!)پول بده میخوام برم شارج برای گوشیم بخرم این father هم تایرشون تو گل گیر کرده تا حضرت فیل نترکونی پول بده نیست!

عقده ای میشم ..میرم سیگار میکشم وبعد آمارم میاد چاپ میشه که 4/3  درصد دخترایی که مثل من باباشون پول نمیده شارج بخرن میرن سیگاری میشن !

حالا شارج خریدیم خودمون رو به در دیوار می زنیم که چرا این sms نمیره ..میفتیم به التماس امید که اونم داره با زهره و ناهید حال میکنه ...حتما بچه که بوده مثل آقا نیکان یه خاله با فهم نداشته که عقده ای بارش نیاره!اصلا به قولی کره خره ما ناقص به دنیااومده و هیچ شانسی هم نمیاد زنگ خونه مارو بزنه!....شتر ایرانسله دیگه در هر خونه ای خوابیده!

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

سخن عمود منصف : سن دختران سیگاری به 15 سال رسیده!

سخن عمود منصف تر : آمار زنان و دخترانی که سیگاری هستن در سال های جدید کمی پیشرفت کرده و باید دلیل رو جویا شد!

سخن برون محوری 1:دلم هنوز هم گرفته.....دردی که دارم از درده معده ای که به خاطرش شب تا صبح جون میکنم بد تره

سخن برون محوری 2: خدایا واقعا یارمی؟

سخن درون محوری : ته این چرت و پرت های مایه چیز تیزی هست..دقت کن!

 

   + آیور ک.ع - ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٢

دل نخودیم

این چند روز تعطیلی خیلی حالم بد بود ..خیلی..از درد معده شب تا صبح گریه کردم

دلم هم خیلی گرفته..عجیب دلم تنگه

کاش هیچ وقت اینجوری نمیشد

خدایا یارم باش

   + آیور ک.ع - ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠

!اسفندی منو نکش

آقا ما یه دبیر فیزیک داریم اینقدر این بشر جل هستش آدم در عظمت این جلیتش میمونه!!!! این اصلا از همون اول زنگ که پاش به کلاس ترکیده ما باز میشه میزنه تو خط لودگی تا اون آخر کلاس که با زور شوت و اردنگی میندازیمش بیرون.

اما.....

من ازش میترسم(!)  چون در عین اینکه بسیار لوده و بی چارچوب هستش خیلی هم خشنه!اونم چه خشانتی!!!!

یه روزی از همون روزای اول که ما باهاش کلاس داشتیم من رفتم جای این نشستم یعنی روی صندلی دبیر اون روز هر دو کلاس پایه اول باهم قاطی بود و  از در و  دیوار این کلاس دانش آموز آویزون بود. اینم وقتی وارد کلاس شد وقتی جای پرشدش رو دید به عامل پریشن (poration ) که بنده بد شانس باشم یه نگاه بد کرد  منم که  گردنم 90 درجه به طرف بالا خم بود داشتم به چشمای خشنش نگاه میکردم ...این گذشت. اساسا این موجود دراز و خشن روی این که وقتی داره فک میزنه و درس فیزیک رو به بچه های نفهم ما ( آخه اساسا بچه های ما مخ هسته ای هستن ولی آمریکا با موشک زدتشون !)میخورونه و وقت رو همینجوری گولی گولی تلف میکنه ،کسی گوش نده یا حواسش تو کوچه باشه، خیلی خیلی حساس تشریف دارن (ناز بشه!)و یهو دیدی شدن خشم اژدها ... چشمتون هرگز روز های به بدی روز های ساچمه که محور درگیری با جواد منسبی راننده یا خشم این آقای اسفندی میگذره نبینه ما این مداد نکی (اتد) پکیده ی و {..} و {..} افتاد زیر این صندلی و از اونجایی که ما همگی تو حلق همدیگه جا اختیار کرده بودیم به مشقت میشد این مداد رو از اون زیرا در اورد ما هم که سادیسمی خم شدیم اون زیر میرا  این رو در بیاریم این چنان چشم درشتی خفنی  به ما کرد که ....تمام وجودم در اون لحظه رفت رو ویبره ،بدنم یخ شده بود و فکر میکنم رنگم هم  پریده بود و سریع اومدم بالا و سرم انداختم پایین و به اون چشماش فکر میکردم و صحنه ای که چقدر ترسناک بود و خیلی برامم گرون تموم شد که بی جهت باب یه اتد زپرتی چنین نگاهی به من کرد ...وای خدایا  خیلی بد بود  بغض تو گلوم بود ،دوست داشتم از کلاسش فرار کنم .

قبلا تجربه از این نگاه های عمیق و عصبانی آقایون داشتم و هر بار از شدت ترس تا فرداش با هیج مذکری کلام باز نکردم .بعد از این قضیه هم از اونجایی که ساچمه موجودی نکته بین و عبرت گیریه تصمیم گرفتم وقتی در کنار آقایی هستم رو نروش نباشم چون اولین چیزی که تو این نگاه ها آسیب میبینه روحیه پوست پیازی جنس ضعیف یعنی منه!..آقا شما مذکر ها چقدر میتونی سنگ دل باشید ؟!! دلتون میاد ؟!!

اصلا برا چی دبیر مرد میارن برای ما که اینقدر هم خشن باشه ..چرا به روحیه ظریف ساچمه فکر نمیکنن؟؟!!..آخه ساچمه هرچه قدر هم خشانت نشون بده باز همون خشم پشه است ولی آخرش که این روحیه ضخامتش از پرده گوشم کمتره ؟؟!!..هان؟! هان؟! هان؟؟!

سر این چند تا کلاساش هم وقتی داره برای بار شونصدمین بار یه مبحثی رو توضیح میده منم رو میارم کشیدن صور قبیحه روی نیمکت و یه سری جنگولک بازی های زیر پوستی و اینم به وضوح حرص میخوره ... اینقدر حرص بخوره که بترکه!...بعد از کلاس هم دوستام بهم میگن جون ما گوش کن که اینقدر وقتی داره درس میده حواسش بهت نباشه و بد بهت نگا کنه به خدا ما هم میترسیم ها !

درستش میکنم!!!!

   + آیور ک.ع - ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٥

 

به سلام به جماعت دلربای وبلاگ دار و بترکون و بترکون و پایه کلوپ ترکیده ها!!!

حالا ما یه گولی شمارو تحویل میگیریم شما چرا  تحویل میدی؟؟   

خیلی ببخشید که روحیه و ذوق من برای هرچی وب ترکیدس ، ترکیده    !

 امروز تو سرویس آهنگ های آقای جواد .ی و عباس .ق رو با راننده محترم گوش میکردیم و صفا میکردیم و خوش بودیم و حال میکردیم...عجب چیزی بود ها !!

دلو خوشکله .....دلو ....

پارسال باهم دسته جمعی .....

هیچی دیگه با جواد منسبی این راننده درگیر بودیم !!      () چنان هم این ولوم رو داده بود هوا که من سرم انداخته بودم پایین شناخته نشم!!! 

 می ترسم  فردا جو گیر شه با یه پیکان جوانان گوجه ای رنگ بیاد دنبالم اونوقت منم یه پلاکارت میگیرم جلو صورتم با عنوان شطرنجی !

اصلا یهو دیدی کار از این حاد تر شد من خود کشی کردم   swoon2.gif!

بیخیال این مصائب ساچمه میشیم!

سعی میکینم درس بخونیم اما نمیدونم چرا نمیشه کلا من واسه درس خوندن به دنیا نیمدم اصلا من باید برم مونجوق دوزی یا خیاطی تازه برای زندگی آینده هم خوبه!!!girl_haha.gif

   + آیور ک.ع - ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱